خرید بک لینک

به نام ایزد لبخند ها!

خلاصه که سلام!دیگه چه خبر؟!

من گفتم حالا ک انقد دلتون برای من تنگ شده(!)واسه خاطر این مدتی ک نبودم ی کم حضورمو پررنگ تر کنم!میدونم ک خیلی مهربونم!

عاغا!

این خونه ی جدیدی ک داریم توش زندگی میکنیم دو طبقس.طبقه ی بالا ، و پایینم ک ماهستیم شبیه زیرزمینه ولی زیرزمین نیست.بالا خالیه.قبلنا ی خونواده ی خیییییلییییی دوست داشتنی توش زندگی میکردن ک دوسال پیش طی ی حادثه ی خیلی وحشتناک همشون فوت شدن!

بعد خب طبقه ی بالا هیچ کس نیست ینی از وقتی اون بزرگواران فوت شدن همه چیز دست نخورده تا ب اکنون باقی مانده.ما هم با طبقه ی بالا هیچ گونه ارتباطی نداریم مگر از طریق ی نورگیر که خیلی کدر و مبهم ی منطقه از طبقه ی بالارو نشون میده.خلاصه ک یه دوروزی بود ما ساکن شده بودیم ک دیدیم از بالا صدای پرنده میاد!ینی زیر نورگیر ک مینشستی ک هیچی تا چارکیلومتر اونورترشم خیلی واضح صدای آواز خوندن قناری میومد!

بعد ما هی میگفتیم نه بابا توهم زدیم پرنده چیه ولی خب میهمانان گرامی هم ک میومدن خونه ی ما میگفتن چرا از بالا صدای پرنده میاد؟کسی ساکن هست؟

خلاصه ما کلی تفکرات روحانی برامون پیش اومد!

هرکسی ی چیزی میگفت:

_هی خدا!این روح بچه هاشون هست!

_ینی این دو تا پرنده سالهاست ک اونجان و اونا خودشون میان بهشون غذا میدن؟!بس ک آدمای مهربونی بودن!

_حتما خودشونن ک اومدن ب ما خوش آمد بگن!(من عاشق این آخریم!)

خلاصه روزها گذشت!

هوا کمی خنک تر شده بود و زیاد کولر و پنکه روشن نمیکردیم!

شبی حس کردیم صدای پرنده ها قطع شده!صبح ک برخواستیم دیگر هیچ صدایی نمی آمد!

و ما کلی غصه خوردیم ک حتما آن دو پرنده از گرسنگی مرده اند!وکلی دلمان سوخت و دپرس شدیم!

تا اینکه یک شب مادر امد و پنکه را روشن کرد و ما دیدیم پرنده ها دوباره زنده شدند و پنکه را خاموش کرد دیدیم پرنده ها دوباره مردند!و باز پنکه را روشن کرد دیدیم دوباره پرنده ها زنده شدند!

و گند زده شد ب تفکرات فلسفی و روحانی ما!

برچسب: تفکرات فلسفی,تفکرات فلسفی نیچه,تفکر فلسفی اولین بار,تفکر فلسفی,تفکر فلسفی چیست,تفکر فلسفی برای اولین بار,تفکر فلسفی یونان,تفکر فلسفی در کودکان, نویسنده: ساناز بختیاری تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:37

صفحه بندی